ما سه نفر

وقتی که فامیل مادرم به خونه ما میومدن , مادرم رو به بهانه های مختلف از خونه بیرون میبرد و این کارش دیگه نه تنها برای ما بلکه واسه فامیل هم عادی شده بود و من و خواهرم طبق معمول آشپزی می کردیم و پذیرایی و از دلشون در میاوردیم.

برادرم علاوه بر اینکه همیشه شاگرد اول بود توی اکثر مسابقات ورزشی مدرسه و منطقه رتبه میاورد و خوب هم گیتار میزد و ما دور هم می نشستیم و اون با اون ضدای ضمخت نوجوونی برامون می خوند و میزد. "  هر دو رفتیم خونه ساختیم - از عشق هم دل کندیم- حالا همدیگه رو دیدیم که خیلی دیره- از کار سرنوشت آدم خندش میگیره..."

منم گاهی تو مسابقات مقاله نویسی شرکت می کردم اما عاشق نقاشی بودم و تاریخ اکثر نقاشیهام روز بعد از امتحانات سخت بود.

خواهرم خوب آشپزی می کرد و خیاطیش هم بد نبود. اون شیطون خونمون بود و هر روز بعد از مدرسه باید تمام اتفاقات مدرسه رو برامون تعریف میکرد. گاهی تو کلاسشون شیطونی میکرد و من هم به عنوان خواهر بزرگتر باید وساطتش رو میکردم. مدیرمون بهش می گفت از خواهرت یاد بگیر چه خانوم با وقار و آرومی. آخه چطوری نیمکت رو شکوندی؟؟!!!!

 وابستگی و رفتار دوستانه ما سه نفر با همدیگه زبونزد فامیل بود. آخه ما فقط همدیگه رو داشتیم.

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
تارا

دوست عزیزم سلام می خواستم بران کامنت بذارم اما چون نوشته بودی از اول بخونید از اول خوندم و حالا میگم اول اینکه برای پدرتون احترام زیادی قائلم علی الخصو که خودشوخود خواسته به جبهه رفتن و اجباری هم در کار نبوده پس روح بزرگی داشتن اما خیلی حرف ها هست ببین عزیزم پدر شما رفته در حالی که شما خیلی کوچیک بودین و اصلا دخالتی تو رفتن و نرفتنش نداشتین ابنکه اون پدر شما بوده مطمئنا اعنبار زیادی براتون میاره اما دراصل اون تصمیم پدرتون بوده نه شماها همه کیادی که سرپرست خانواده رو از دست میدن دچار مشکلات زیادی میشن حالا چه شهید باشه چه به صورت دیگه ای فوت شده باشه

تارا

راستش درست نیست من راجع به مادرتون قضاوت کنم اما چون نوشتی همه حرفات راسته و ....من اصلا باورم نمیشه کارهای مادر شما آخه کدوم مادریه که بچه شو وسط زمستون لخت بفرستن تو حیاط تا صلح و اون طاقت بیاره!!!!!!! هر کی باشه شده در رو بشکونه میره بچه رو میاره با مثلا شما رو بدون غذا ول می کرد و می رفت و ... به نظرم مشکلات شما به خاطر بی مسئولیتی مادرتون بوده بخش زیادیش

تارا

شما نوستی باهوش بودین و ....منم نمیگم نه خیلی از فرزندان شهدا استعداد خوبی دارن اما چرا موقع کنکور موقع پیدا کردن کار و ....راضی نمیشن از سهمیه استفاده نکنن؟ برای اینکه مثلا اگه هم خودشون باهوشن و مهندسی تهران قبول میشن میگن بذار با سهمیه بریم شریف بخونیم و این به نظرم به وضوخ ضابع کردن حق بقیه است من به واسطه کارم و اینکه تو مانون قلم چی بودم کارتامه های بچه ها رو دیدم و می تونم بگم یچه های شهید تو دانشگاه جائی میشینن که اصلا حقشون نیست در مورد کار هم همین طور

تارا

من نمیگم دولت باید شما رو به حال خودتون رها کنه چرا که به خاطر خود خواهی همون ها این همه جوون پرپر شده و این همه خانواده بی پناه ولی نه به این شکل که حق بقبه رو بخورن همون دانشگته شاهد رو بیان چند تا شعبه دیگه اش رو هم تو شهر های بزرگ بزن برای بچه های شهید هر کی دوست داشت تو سهمیه خودش یل یچه شهید های دیگه رقابت کنه و تو همون دانشگاه پذیرفته بشه هر کی هم نه گفت نمی خوام بره کمکور بده عین بقیه هر جا قبول شد

تارا

می دونی چرا این کار رو نمی کنن چون اون موقع سطح علمی اون دانشگاه ها به شدن میاد پائئن همین الان هم مثلا خواهر من پزشکی یکی از دانشگاه های خول می خونه اینا حق ندارن بهشون تابستون واحدی ارائه بشه و اگه کسی افتاده باشه یه سال عقب می افته از علوم پایه اما برای بچه شهید ها دانشگاه تبریز همین تابستون واحد ارائه دادن چون خیلی هاشون افتاده بودن و حالا اونجا می خوان یه جوری سر و تهشوهم بیارن

تارا

اگه از اون اول همین سهمیه ها و ...نبود کسی هم اینقد بد بین نمی شد هزار تا کار میشه کرد مثل همین سفرهای زیارتی و خونه و جهیزیه و ... اما اینکه میان سغل و دانشگاه های خوب رو به ناحق مبدن به عده ای واقعا مردم رو ناراحت می کنه تازه اینا اومدن دانشگاه شاهد رو هم پذیرش آزاد گذاشتن که یه کم جو علمیش بره بالا مثل مدارس شاهد ببخش اگه ناراحتت کردم

پريسا اديسه

[متفکر] من نمي‌فهمم اين سهميه چرا اينقد روو مخ ِ همه‌س؟؟؟ خب اين يه حقيه كه به خاطر ِ پدري كه رفته تا من و تارا خانوم و امثال ِ ما بتونيم الان درست زندگي كنيم، گرفته شده. پس زياد هم نامعقول نيست به نظرم. نمي‌دونم. . .