خاطرات یک سهمیه ای

دفاع مقدس یا بی دفاعان مقدس

کتلت با دورچین محبت
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: ظرف ، صبر ، کتلت

دیروز به خواهر و برادرم زنگ زدم که شب دور هم باشیم و شام هم قرار شد کتلت بذارم که راحت باشه.منم فکر کردم بهتره کیک شربتی هم درست کنم. خلاصه دور هم بودن همه جوره خوش میگذره. جاتون خالی کیک رو با چای دارچینی خوردیم و در کنار جوک های تعریفی داداشی که موقع تعریف کردن اونقده خودش ریسه میرفت که هممون به خنده های اون میخندیدیم ،خیلی چسبید. بعد هم کتلت با ماست و سبزی و گوجه و ترشی و نون سنگک چه حالی داد.

اینا رو که نوشتم یاد اون روزی افتادم که دایی کپلی میخواست ما رو خونشون نهار دعوت کنه و با آب و تاب توضیح میداد که زرشک پلو زعفرونی داریم با مرغ و دور چین هویج و ترشی مخصوص و ... بهش گفتم آخه دایی همه اینایی که گفتی همون پلو مرغ خودمونه که، گفت همین جوریه که من چاقم لذت میبرم از خوردن...

بعد هم آقایون مشغول بازی شدن. من و خواهرم هم گفتیم تیم بازنده باید ظرفها رو بشوره و همین طورکه فیلم نگاه میکردیم مشغول حرف زدن شدیم از همون حرفا که بقول همسری تمومی نداره. هر از گاهی هم نتیجه بازیشون رو میپرسیدیم میگفتن هنوز هفت دست نشده.

خلاصه حرفای ما تموم شد ،خواهرم خوابید،منم رفتم پسری رو بخوابونم که فکر کنم زودتر از اون خودم خوابم برد.

صبح که بیدار شدم هنوز بقیه خواب بودن.یه نگاه به سینک ظرفشویی انداختم که علاوه بر ظرفهای دیشب ،چند تا استکان چایی هم به زور چپونده بودن توش .

خدایا اونا که درست نمیشن پس به ما خانم ها صبر بیشتر عطا بفرما.آمممممین.