خاطرات یک سهمیه ای

دفاع مقدس یا بی دفاعان مقدس

بوی خیانت
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خیانت ، ناپدری ، صیغه ، مسافرت

نا پدری یه خونه توی شهرک های اطراف تهرون داره . یه روز از لحظه ای که پاشو گذاشت تو خونه شروع کرد به گیر دادن و سر مسائل بیخودی داد و بیداد میکرد آخر سر هم قهر کرد و از خونه بیرون رفت و مادرم هاج و واج بود که چه خبر شده .

خلاصه ناپدری چند هفته ای خونه نیومد و مادرم هم که دیگه سر کار نمی رفت .برای ما واقعا روز های خوبی بود برادرم میگفت غلظت دعوا و سر و صدا تو خون مون کم شده .بعد از سالها چند روز آرامش داشتیم.

بعد از یه ماه با پا در میونی فامیل آشتی کردن , اما ناپدری دیگه یه خط در میون خونه میومد بعدش هم شروع کرد به رفتن به مسافرت های داخلی و خارجی که گاهی یک ماه هم طول میکشید و وقتی رفته بود مادرم تازه می فهمید که نیست و موبایلش رو خاموش میکرد.

مادرم کم کم مشکوک شد و شروع کرد به کنکاش و بعد از کلی تعقیب و گریز متوجه شد ناپدری (که سن 50 رو هم پشت سر گذاشته) جدیدا یه دختر 24 ساله رو صیغه کرده و یه خونه هم براش اجاره کرده و تو بعضی از این مسافرت ها اونو همراه خودش میبره و قبل از این هم با دخترای زیادی بوده و بهشون پول میداده.