خاطرات یک سهمیه ای

دفاع مقدس یا بی دفاعان مقدس

تحصیل
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ٧ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مدرسه ، تحصیل ، ممتاز ، امتحان

به خاطر  نقل مکان به تهران در ابتدای سال تحصیلی , ما دو هفته دیر به مدرسه رفتیم. یادم میاد ناظم مون نگاهی به مدارک و کارنامه سال قبلم انداخت و گفت 20 خوبه البته گرفتن این نمرات توی تهران به این راحتی ها نیست.

من وارد کلاس سوم راهنمایی شدم دو روز بعد ما امتحان علوم داشتیم ,معلم به من گفت که نیازی نیست تو  امتحان شرکت کنی چون ما سه فصل خوندیم اما من قبول نکردم.توی اون امتحان من در دو کلاس نمره اول رو گرفته بودم 19.75

نه تنها اون سال بلکه تا وقتی که دیپلم گرفتم همیشه شاگرد ممتاز بودم و با معدل بالای 19 دیپلم گرفتم.

 برادرم هم همیشه باهوشترین شاگرد کلاس بود و خواهرم در آزمون هوش منطقه رتبه پنجم گرفت.

با اینکه مادرم اجازه نداشت تو هیچ جلسه ای (از جلسات اولیا مربیان گرفته تا گرفتن کارنامه) شرکت کنه. کارنامه اونقدر تو دفتر مدرسه میموند که خود مدیر مدرسه اونو به من میداد.

مادرم اجازه نداشت حتی برای ثبت نام به مدرسه برادرم برود( مدرسه مردونه- وای -جل الخالق) ومن میرفتم.

تازه همیشه فصل امتحانات ما ,مادرم رو به مسافرت می برد( مادرم میگفت اینجوری بهتره چون با آرامش بیشتری درس می خونین) اما ما فرصت غذا درست کردن نداشتیم و کاملا دچار سوئ هاضمه می شدیم. یادم میاد یه روز یکی از آشناها که می خواست به ما لطف کنه ما رو واسه شام دعوت کرد, ما که سه روز بود غذای درستی نخورده بودیم سه تایی دل درد شدیم.